با نون اضاف
Tuesday, 14 February 2012
گزارش ٢٥ بهمن / شيراز
گزارش ها از شاهدان عيني حاكي از جو شديد امنيتي در نقاط از پيش مشخص شده تجمعات يعني حوالي ميدان نمازي ، امتداد خيابان ملاصدرا و ميدان علم و ابتداي بلوار چمران دارد و همچنين حضور غير هعمول و ترافيك تقريبا روان همراه با بوق ممتد اتومبيل ها دارد همچنين عبور دسته هاي موتور سوار ضد شورش بصورت مانور و ايجاد رعب و وحشت به امري عادي تبديل شده است
Wednesday, 16 November 2011
با دویست هزار و یک زن خیابانی چه می کنید ..؟
مدير:خانم اگه ميخوای اسم دخترت را بنويسی بايد صد و پنجاه هزار تومن بريزی به حساب همياری .
زن: مگه اينجا مدرسه دولتي نيست!؟
-اگه دولتي نبود که ميگفتم يک ميليون تومن بريز!!
زن: آقا..آخه مدارس دولتی نبايد شهريه بگيرن!
... ... -اينکه شهريه نيست اسمش همياريه!
زن: اسمش هرچي هست.تلويزيون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که هيچگونه وجهی نميتونن دريافت کنن!
- برو اسم بچت را تو تلويزيون بنويس!!اين قدر هم وقت منونگير...
زن: آقای مدير من دو تا بچه يتيم دارم!آخه از کجا بيارم ؟!!
-خانم محترم! وقتی وارد اينجا شدی رو تابلوش نوشته بود يتيم خونه؟!
زن با چشمهای پراز اشک منتظر اتوبوس بود...
اتومبيل مدل بالائی ترمزکرد...
روزنامه ای که روي صندلی جا مانده بود را برداشت و بهش خيره شد:
کميته مبارزه با فقر در جلسه امروز...
ستاد مبارزه با بيسوادی ..
تيتر درشت بالای صفحه نوشته بود:با دویست هزار زن خيابانی چه ميکنيد !؟
زن با خودکاری که ازکيفش بيرون آورده بود عدد را تصحيح کرد:
با 200001 زن خيابانی چه مي کنيد !؟
زن: مگه اينجا مدرسه دولتي نيست!؟
-اگه دولتي نبود که ميگفتم يک ميليون تومن بريز!!
زن: آقا..آخه مدارس دولتی نبايد شهريه بگيرن!
... ... -اينکه شهريه نيست اسمش همياريه!
زن: اسمش هرچي هست.تلويزيون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که هيچگونه وجهی نميتونن دريافت کنن!
- برو اسم بچت را تو تلويزيون بنويس!!اين قدر هم وقت منونگير...
زن: آقای مدير من دو تا بچه يتيم دارم!آخه از کجا بيارم ؟!!
-خانم محترم! وقتی وارد اينجا شدی رو تابلوش نوشته بود يتيم خونه؟!
زن با چشمهای پراز اشک منتظر اتوبوس بود...
اتومبيل مدل بالائی ترمزکرد...
روزنامه ای که روي صندلی جا مانده بود را برداشت و بهش خيره شد:
کميته مبارزه با فقر در جلسه امروز...
ستاد مبارزه با بيسوادی ..
تيتر درشت بالای صفحه نوشته بود:با دویست هزار زن خيابانی چه ميکنيد !؟
زن با خودکاری که ازکيفش بيرون آورده بود عدد را تصحيح کرد:
با 200001 زن خيابانی چه مي کنيد !؟
به نقل از فیس بوک گل آقا
Tuesday, 8 November 2011
برای چهلمین روز نبود نهال
برای چهلمین روز نبودن نهال سحابی
به نهال ،واندوه تنومندش ...
هزارساعت پیر
برنگرد، کنار حروف الف ،با ،برنگرد،
دیوارهای حوصله، لرزیده اند
و اعتبار استقامتشان کنار ویرانه های جهان، قد کشید!
عاصی ام ! از فتح صدف دیوانگی ات،
عاصی ام، از اتاقی درد آلود، که هر شب سرنوشت نفس ها را بوسه می زند،
دستی به نرمی به صورتها شیار می کشد ،و فواره های خون
قابی شوم از تصویر رقصِ کلاغ را ،به آیینه برمی گردانند،
هزار ساعت ِپیر به تماشا نشسته است،
تا لبانی خاک آلود، درضیافتی سیمانی ،بی واژه وبی چراغ ،ترانه بخواند،
آه ...بوته های تن، نوازش غریب پاییز را ،نمی فهمند،
و تو، بی هیچ حرفی،
از شاخه های خیس و جوان شرم رها شده ای،
بی هیچ صدائی، تب جنون پوستت را می سوزاند
و پونه های خیالت، سرازریشه های فراموشی در می آورند،
ما، جدا از روز، عریانیِ تکان دهنده زشتی ها، نیستیم
جدا از شب، که سیاه مشقِ بغض های خمیده کهنسال، می کند، نیستیم
ما به جز خط شکسته ِیادگاری، روی دفتر سنگی سینه ها، نبوده ایم
ما معشوقی مصلوبیم، میان دستانی از جزیره درد و قرن تنهائی
ناخواسته ،سرشار از سوسوئی زنانه ،
لابه لای صخره های شکاک زندگیم پنهان شده ایم،
...
برنگرد،
سهم دنیای سیاه ما ،از چشمان خاکستری ات ،
فقط هیاهوئی خیس
کنار شادیِ بی تخت وتاج تو است...
___________
شعرازعادله ضیایی
پوستر: دوست سبز
به نهال ،واندوه تنومندش ...
هزارساعت پیر
برنگرد، کنار حروف الف ،با ،برنگرد،
دیوارهای حوصله، لرزیده اند
و اعتبار استقامتشان کنار ویرانه های جهان، قد کشید!
عاصی ام ! از فتح صدف دیوانگی ات،
عاصی ام، از اتاقی درد آلود، که هر شب سرنوشت نفس ها را بوسه می زند،
دستی به نرمی به صورتها شیار می کشد ،و فواره های خون
قابی شوم از تصویر رقصِ کلاغ را ،به آیینه برمی گردانند،
هزار ساعت ِپیر به تماشا نشسته است،
تا لبانی خاک آلود، درضیافتی سیمانی ،بی واژه وبی چراغ ،ترانه بخواند،
آه ...بوته های تن، نوازش غریب پاییز را ،نمی فهمند،
و تو، بی هیچ حرفی،
از شاخه های خیس و جوان شرم رها شده ای،
بی هیچ صدائی، تب جنون پوستت را می سوزاند
و پونه های خیالت، سرازریشه های فراموشی در می آورند،
ما، جدا از روز، عریانیِ تکان دهنده زشتی ها، نیستیم
جدا از شب، که سیاه مشقِ بغض های خمیده کهنسال، می کند، نیستیم
ما به جز خط شکسته ِیادگاری، روی دفتر سنگی سینه ها، نبوده ایم
ما معشوقی مصلوبیم، میان دستانی از جزیره درد و قرن تنهائی
ناخواسته ،سرشار از سوسوئی زنانه ،
لابه لای صخره های شکاک زندگیم پنهان شده ایم،
...
برنگرد،
سهم دنیای سیاه ما ،از چشمان خاکستری ات ،
فقط هیاهوئی خیس
کنار شادیِ بی تخت وتاج تو است...
___________
شعرازعادله ضیایی
پوستر: دوست سبز
Monday, 7 November 2011
آقای جنتی؛ از شوخی هم که بگذریم مرگ از رگ گردنمان به ما نزدیکتر است
و همه می دانیم که ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است
آقای جنتی،
حتما سهراب آن زمان که این شعر را می سروده با حال و هوای شما غریب بوده ، مرد تمام نشدنی حکومت الله بر روی زمین ،دبیر شورای صیانت از ولایت فقیه که همان ولایت رسول خداست ,مردی که مرگش فرا نمیرسد مگر به حراحت آزادی .
آقای جنتی, هزار بار شما واعظ و من موعوظ بودم و اینبار برای خاطر خدا برای یک بار هم که شده شما پای منبر من بنشینید, گرچه میدانم عرض خود می برم و زحمت شما میدارم اما اگر این نگوییم چه بگوییم ...؟
آقای جنتی, هزار بار شما واعظ و من موعوظ بودم و اینبار برای خاطر خدا برای یک بار هم که شده شما پای منبر من بنشینید, گرچه میدانم عرض خود می برم و زحمت شما میدارم اما اگر این نگوییم چه بگوییم ...؟
آقای جنتی؛ از شوخی هم که بگذریم مرگ از رگ گردنمان به ما نزدیکتر است .من نمی گویم, که پیامبر خدا آنکه شما داعیه ولایتش را دارید می فرماید .
رویین تن بودن شما که شهره عام و خاص است ولی در این تصویر برای اولین بار ترس را در نگاه شما جستم, نگاهی که جسارت به راست چرخیدن و خیره شدن به یادبود یار همیشه موافقش را ندارد اما حتی اگر آدمی نگاهش را از مرگ مخفی کند باز حقیقت چیز دیگریست, قاطعیت مرگ از تولد و زندگی هم بیشتر است چرا که تولد یک حادثه است و مرگ یک واقعیت است .آدمی در پس حادثه ای متولد می شود و پس از آن تولد هرگز راه گریزی از مرگ ندارد . آقای جنتی روز حساب تکبر متکبر, تفرعن جابر و ظلم ظالم و البته خیانت دین فروشان نزدیک است .به نام دین خدا کشتید و شکنجه کردید و دروغ بستید و نامش را تقیه گذاشتید . گرچه می دانم جهل شما قلبتان را ربوده اما اگر خدا و آخرتی باشد شما خط شکن آتش جهنمید ,میگویید نه : این خط و این نشان
زنان سینماگر بدهکار هم شدند!!!!
ترانه علیدوستی، پگاه آهنگرانی، نگار جواهریان، هانیه توسلی و باران کوثری که در اعتراض به صحبتهای یک "کارمند هنر" [فرج الله سلحشور] بیانیه ای را امضا کرده و از حیثیت خود و سایر زنان سینماگر ایران دفاع بعمل آورده بودند، در کمال تعجب توسط دادگاه انقلاب مورد بازجویی و بازخواست قرار گرفتند،در حالیکه خود شاکی بودند. بر طبق گزارشهای رسیده از تهران، از سینماگران خواسته شده از هرگونه اظهار نظر در مورد محدودیتها و بازخواستها اکیدا خودداری بعمل آورند.امیدواریم که این خبرها در حد شایعه ای بیش نباشد که در غیر اینصورت بنظر میاد به سمت و سوی سیاست های کمونیستی کشورهایی چون شوروی سابق،آلمان شرقی سابق،یا حتی چین پیش میرویم و فشاری که در آن ادوار بر هنرمندان بوده یا هست.
منبع: فیس بوک خانه سینما
http://www.facebook.com/khanehcinemairan
Subscribe to:
Posts (Atom)





