Monday, 7 November 2011

آقای جنتی؛ از شوخی هم که بگذریم مرگ از رگ گردنمان به ما نزدیکتر است

و همه می دانیم که ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است
آقای جنتی،
حتما سهراب آن زمان که این شعر را می سروده با حال و هوای شما غریب بوده ، مرد تمام نشدنی حکومت الله بر روی زمین ،دبیر شورای صیانت از ولایت فقیه که همان ولایت رسول خداست ,مردی که مرگش فرا نمیرسد مگر به حراحت آزادی . 
آقای جنتی, هزار بار شما واعظ و من موعوظ بودم و اینبار برای خاطر خدا  برای یک بار هم که شده شما پای منبر من بنشینید, گرچه میدانم عرض خود می برم و زحمت شما میدارم  اما اگر این نگوییم چه بگوییم ...؟
آقای جنتی؛ از شوخی هم که بگذریم مرگ از رگ گردنمان به ما نزدیکتر است .من نمی گویم, که پیامبر خدا آنکه شما داعیه ولایتش را دارید می فرماید . 
رویین تن بودن شما که شهره عام و خاص است ولی در این تصویر برای اولین بار ترس را در نگاه شما جستم, نگاهی که جسارت به راست چرخیدن و خیره شدن به یادبود یار همیشه موافقش را ندارد اما حتی اگر آدمی نگاهش را از مرگ مخفی کند باز حقیقت چیز دیگریست, قاطعیت مرگ از تولد و زندگی هم بیشتر است چرا که تولد یک حادثه است و مرگ یک واقعیت است .آدمی در پس حادثه ای متولد می شود و پس از آن تولد هرگز راه گریزی از مرگ ندارد . آقای جنتی روز حساب تکبر متکبر, تفرعن جابر و ظلم ظالم و البته خیانت دین فروشان نزدیک است .به نام دین خدا کشتید و شکنجه کردید و دروغ بستید و نامش را تقیه گذاشتید . گرچه می دانم جهل شما قلبتان را ربوده اما اگر خدا و آخرتی باشد شما خط شکن آتش جهنمید ,میگویید نه : این خط و این نشان 

No comments:

Post a Comment