Tuesday, 8 November 2011

برای چهلمین روز نبود نهال

برای چهلمین روز نبودن نهال سحابی
به نهال ،واندوه تنومندش ...
هزارساعت پیر

برنگرد، کنار حروف الف ،با ،برنگرد،
دیوارهای حوصله، لرزیده اند
و اعتبار استقامتشان کنار ویرانه های جهان، قد کشید!
عاصی ام ! از فتح صدف دیوانگی ات،
عاصی ام، از اتاقی درد آلود، که هر شب سرنوشت نفس ها را بوسه می زند،
دستی به نرمی به صورتها شیار می کشد ،و فواره های خون
قابی شوم از تصویر رقصِ کلاغ را ،به آیینه برمی گردانند،
هزار ساعت ِپیر به تماشا نشسته است،

تا لبانی خاک آلود، درضیافتی سیمانی ،بی واژه وبی چراغ ،ترانه بخواند،
آه ...بوته های تن، نوازش غریب پاییز را ،نمی فهمند،

و تو، بی هیچ حرفی،
از شاخه های خیس و جوان شرم رها شده ای،
بی هیچ صدائی، تب جنون پوستت را می سوزاند
و پونه های خیالت، سرازریشه های فراموشی در می آورند،

ما، جدا از روز، عریانیِ تکان دهنده زشتی ها، نیستیم
جدا از شب، که سیاه مشقِ بغض های خمیده کهنسال، می کند، نیستیم
ما به جز خط شکسته ِیادگاری، روی دفتر سنگی سینه ها، نبوده ایم
ما معشوقی مصلوبیم، میان دستانی از جزیره درد و قرن تنهائی
ناخواسته ،سرشار از سوسوئی زنانه ،
لابه لای صخره های شکاک زندگیم پنهان شده ایم،
...
برنگرد،
سهم دنیای سیاه ما ،از چشمان خاکستری ات ،
فقط هیاهوئی خیس
کنار شادیِ بی تخت وتاج تو است...
___________
شعرازعادله ضیایی
پوستر: دوست سبز

No comments:

Post a Comment